معنی گرمی
25 بازدید
[ گَ ] (حامص) حرارت. (دهار) (آنندراج). مقابل سردی: سُعر، سُعار؛ گرمی آتش. صِلاع؛ گرمی آفتاب. شَواظ، سواظ؛ گرمی آفتاب. (منتهی الارب): زمینش ز گرمی همی بردمید ز پوست ددان خاک شد ناپدید.فردوسی. نخستین که آتش ز جنبش دمید ز گرمیش پس خشکی آمد پدید.فردوسی. گرمی و سردی ترا هر دو مثال است از ستم ز آن همی هر یک جهان را زشت و نازیبا کند. ناصرخسرو. گرمی را سردی ساز و سردی را گرمی. (کیمیای سعادت). پس از روزگار جوانی مزاج او [ مردم ] گرم و خشک باشد و این گرمی که جوانان را باشد همان گرمی است که اندر طفلی و کودکی بوده باشد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). سعدی از گرمی بخواهی سوختن بس که شیرینی تو از حد میبری. سعدی (طیبات). || مجازاً بمعنی تندی. حدت. شدت. گفتار سخت. عتاب. خشم : بنرمی چو گردون نهد روزگار درشتی و گرمی نیاید بکار.ابوشکور. ای بدیدن کبود و خود نه کبود آتش از طبع و در نمایش دود ای دو گوش تو کر مادرزاد با توام گرمی و عتاب چه سود. منصوربن نوح بن منصور سامانی. از این در فراوان سخن یاد کرد تهی شد دل یوسف از خشم و درد شدش گرمی از مغز یکسر برون چو گل گشت رویش که بد همچو خون. شمسی (یوسف و زلیخا). جهاندار چون نامه را کرد گوش دماغش ز گرمی درآمد بجوش.نظامی. ترا با چنین گرمی و سرکشی نپندارم از خاکی از آتشی. (گلستان چ مصفا ص ۱۲۷). شتاب گیرد و گرمی بوقت پاداشن صبور گردد و آهسته گاه بادافراه.فرخی. - گرمی هنگامه؛ شدت آن: گرمی هنگامه و زر هیچ نه زحمت بازار و دیگر هیچ نه.نظامی. || کنایه از جلدی و تیزروی. (آنندراج). زودی. بالفور. شتاب. تعجیل : گفت برادرم محمد را آنجا به کوه تیز بباید داشت و یا جای دیگر که اکنون بدین گرمی به درگاه آوردن روی ندارد. (تاریخ بیهقی). به گرمی کار عاقل به نگردد به تک دانی که بز فربه نگردد.نظامی. به آهستگی کار عالم برآر که در کار گرمی نیاید بکار.نظامی. ز گرمی ره بکار خود نداند ز خامی هیچ نیک و بد نداند.نظامی. || اخلاص و محبت. (آنندراج). نزد صوفیه حرارت محبت را گویند. (کشاف اصطلاحات الفنون): تو خوش میباش با حافظ برو گو خصم جان میده چو گرمی از تو می بینم چه باک از خصم دم سردم. حافظ. || «سرشار» از صفات اوست. (آنندراج). - گرمی بازار؛ رواجی : اولین کس که خریدار شدش من بودم مایهٔ گرمی بازار شدش من بودم. وحشی بافقی. با ترکیبات ذیل آید و معانی مختلف دهد: دهن گرمی. دل گرمی. دهان گرمی. خون گرمی.[ گَ ] (اِخ) محمدقاسم کاشانی. از احفاد اهلی شیرازی است و طبعش مفطور به سخن پردازی. از باب ظرافت به لابه در بزم خود او را می بردند و به ملا گربه مخاطبش میکردند: تنها ز تو بر گرد درت میگردم گرد دل بیدادگرت میگردم رنجیده ام و بطلعتت میمیرم بیزارم و بر گرد سرت میگردم. (صبح گلشن چ هند ص ۳۴۸).[ گِ ] (اِخ) قصبهٔ مرکز بخش گرمی در صدوسی هزارگزی خاوری شهرستان اردبیل واقع است. منطقه ای کوهستانی دارای هوای گرم و مختصات جغرافیائی آن چنین است: طول ۳۹ درجه و یک دقیقه، عرض ۴۸ درجه و ۳ دقیقه و ۳۵ ثانیه، اختلاف ساعت با تهران ۵۳ دقیقه و ۳۲ ثانیه یعنی ساعت ۱۲ گرمی، ساعت ۱۲ و ۵۳ دقیقه و ۳۲ ثانیهٔ طهران است. جمعیت خود قصبهٔ گرمی ۵۱۰۰ تن است. آب آن از رودخانه های درآورد و بالخارود و چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات، حبوبات. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان گلیم و قالی بافی میباشد و دارای ادارات، بخشداری، پست و تلگراف، ادارهٔ فرهنگ، آمار، ثبت اسناد، ژاندارمری، شهرداری، شهربانی میباشد. قصبهٔ گرمی در حدود صد باب دکان از کسبهٔ مختلفه و دبستان داشته و در دهستان های آن نیز مدارس چهارکلاسه موجود است که هر یک در جای خود شرح داده شده است. بوسیلهٔ تلفن و تلگراف با سیم و بی سیم و پست زمینی با سایر شهرستان ها ارتباط دارد. نام یکی از بخشهای چهارگانه شهرستان اردبیل است. این بخش از شمال به اتحاد جماهیر شوروی، از باختر توسط رودخانهٔ درآورد از محال ارسباران (اهر) جدا میشود و از جنوب به شهر (دهستان ارشق)، از خاور به رودخانهٔ بالخارود مرز شوروی محدود میشود. موقعیت طبیعی آن کوهستانی و موقعیت مغان جلگه هوایش گرمسیر میباشد. این بخش از پنج دهستان بشرح زیر تشکیل یافته: دهستان مغان شامل ۹۶ آبادی، جمعیت آن ۱۲۰۴۳ تن است، دهستان اجارود شامل ۸۸ آبادی، جمعیت آن ۱۹۵۶۴ تن است، دهستان برزند شامل ۳۴ آبادی، جمعیت آن ۳۸۱۸ تن است، دهستان انگوت شامل ۵۶ آبادی، جمعیت آن ۱۵۶۷۸ تن است، دهستان خروسلو شامل ۵۵ آبادی، جمعیت آن ۵۳۰۴ تن است. جمع قراء بخش ۳۲۹ آبادی و جمعیت آن در حدود ۵۶۴۹۷ تن است. دارای راه شوسه به اردبیل میباشد. در این راه یک شعبه به بیله سوار منتهی میشود. شرح دهستانهای مربوطهٔ بخش در جای خود ذکر شده است. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ گَ ] (اِخ) از اهل بروجرد است. در واقع مولانا شخصی شوخ و گرم آمیزش است. این مطلع از اوست: دل بیقرار دارد گله بینهایت از تو شده وقت آنکه آید بزبان شکایت از تو. (مجمع الخواص ص ۲۹۶).[ گَ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان انگوت بخش گرمی شهرستان اردبیل، واقع در ۲۴هزارگزی گرمی و ۱۰هزارگزی ارابه رو گرمی به پیله سوار هوای آن گرم، دارای ۲۰۹ تن سکنه است. آب آنجا از چشمه تأمین میشود. محصول آنجا غلات و حبوبات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه آنجا مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «گرمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر