معنی گرفتهلب
7 بازدید
[ گِ رِ تَ / تِ لَ ] (ص مرکب) کنایه از مردم خاموش باشد. (برهان): دید مرا گرفته لب آتش پارسی ز تب نطق من آب تازیان برده به نکتهٔ دری. خاقانی (دیوان عبدالرسولی ص ۴۲۹).
کلمات همقافیه با «گرفتهلب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لب» برای سرودن شعر