معنی گرفتن دل
6 بازدید
[ گِ رِ تَ نِ دِ ] (مص مرکب) به تنگ آمدن. (آنندراج). غمگین شدن. ملول شدن : دلش نگیرد زین کوه و دشت و بیشه و رود سرش نپیچد زین آبکند و لوره و خر. عنصری (دیوان ص ۳۳۶). دارد گرهی زلف تو پیوسته به ابرو گویی دلت از صحبت احباب گرفته ست. خواجه کمال خجندی (از آنندراج). - || برگرفتن دل و برداشتن خاطر از چیزی. (آنندراج). طمع بریدن. ترک گفتن.
کلمات همقافیه با «گرفتن دل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دل» برای سرودن شعر