معنی گرزش
6 بازدید
[ گَ زِ ] (اِمص) تظلم و دادخواهی و تضرع و زاری نمودن و با کاف تازی هم بنظر آمده. (برهان) (آنندراج). تظلم. (صحاح الفرس): بده داد من زآن لبانت وگرنه سوی خواجه خواهم شد از تو بگرزش. خسروانی یا خسروی. مرحوم اقبال در لغت فرس (ص ۲۱۳) «گرزش» به ضم اول و کسر سوم ضبط کرده. مرحوم دهخدا در حاشیهٔ نسخهٔ لغت فرس چ اقبال نوشته اند: «گزرش است از گزاردن، عرضه کردن» مخفف گزارش. رجوع به حاشیهٔ برهان قاطع چ معین «گرزش» شود. || تشنیع. (فرهنگ نعمةاللََّه): زمانه کرد مرا مبتلا به گرزش او گهی بپای کلوبه(؟) گهی بپای کنیب.طیان. مگر سرگرانی گرزش تواند که بردارد از مملکت رسم گرزش. شمس فخری (از جهانگیری).
کلمات همقافیه با «گرزش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زش» برای سرودن شعر