معنی گرزدار
6 بازدید
[ گُ ] (نف مرکب) دارندهٔ گرز. مجازاً، شجاع. دلیر: فراز آورم لشکر گرزدار از ایران و ایرج برآرم دمار. فردوسی. خروشی برآمد ز درگاه شاه که ای گرزداران ایران سپاه. فردوسی. مر آن صورت رستم گرزدار ببردند نزدیک سام سوار. فردوسی.
کلمات همقافیه با «گرزدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر