معنی گرد پای حوض گشتن
5 بازدید
[ گِ دِ یِ حَ / حُو گَ تَ ] (مص مرکب) گرد حوض گردیدن : از سر جوی عشوه آب ببند بیش از این گرد پای حوض مگرد.انوری. تشنه را خود شغل چبود در جهان گرد پای حوض گشتن جاودان.مولوی. || سردرگم و مبهم در جایی گشتن بواسطهٔ ساختن کاری و به دست آوردن مطلبی. (برهان) (آنندراج): بیش از این گرد پای حوض مگرد که من امروز رند و میخوارم. مولوی (از آنندراج). پی یک بوسه گرد پایهٔ حوض بسی گشتم، تو دریادل نگردی. مولوی (از آنندراج). || رسوا گردیدن. (آنندراج). رجوع به پای و پایهٔ حوض شود.
کلمات همقافیه با «گرد پای حوض گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر