معنی گرد برآوردن
7 بازدید
[ گَ بَ وَ دَ ] (مص مرکب) غبار انگیختن. گرد بلند کردن. || گرد افشاندن. صیقلی کردن. پاک کردن گرد از چیزی : بفرمود شه تا برآرند گرد ز تمثال آن پیکر سالخورد.نظامی. || کنایه از پایمال کردن و نابود ساختن باشد. (برهان). پایمال کردن و هلاک ساختن. همان خاک برآوردن از چیزی. (آنندراج). ویران کردن. خراب کردن : مدیح او برساند سر یکی به سها هجای او ز سر دیگری برآرد گرد. مؤیدی شاعر. ترا پاک دادار بر پای کرد بدان تا برآری از آن مرد گرد.فردوسی. برآریم گرد از شهنشاهتان سرافشان کنیم از بر ماهتان.فردوسی. همان نیز پور سپهبد چه کرد از ایران و توران برآورد گرد.فردوسی. بس اندک سپاها که روز نبرد ز بسیار لشکر برآورد گرد.اسدی. به دیگر بزرگان نگر تا چه کرد برآرد همان از تو یکروز گرد.اسدی. گر بیابند ز تقلید حصاری به جهالت از تن خویش و سر این حکما گرد برآرند. ناصرخسرو. گردش این گنبد و مکر و دهاش گرد برآورد هم از اولیاش.ناصرخسرو. گرچه به صد دیده به جیحون درم از سرم این چرخ برآورد گرد.مسعودسعد. مرد نادان چو قصد دانا کرد از تن خویشتن برآرد گرد. سنایی (حدیقه ص ۲۸۴). وگر جای خالی کنیم از نبرد ز گیتی برآرند یکباره گرد. نظامی (شرفنامه ص ۱۰۵). از صومعه رختم به خرابات برآرید گرد از من و سجاده و طامات برآرید. سعدی (غزلیات). نه از لات و عزی برآورد گرد که توریة و انجیل منسوخ کرد. سعدی (بوستان). به اسبان تازی و مردان مرد برآر از نهاد بداندیش گرد.سعدی (بوستان). مبین به چشم حقارت بهیچ خصم ضعیف که پشه گرد برآورد از سر نمرود.صائب.
کلمات همقافیه با «گرد برآوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر