معنی گرد آمدن

معنی گرد آمدن

19 بازدید
[ گِ مَ دَ ] (مص مرکب) اجتماع کردن. فراهم آمدن. جمع شدن. جمع گشتن. انجمن شدن. فراهم شدن. تجوق. تقلص. تکمهل. (منتهی الارب). احتشاد. ازدلاف. (زوزنی) (منتهی الارب). حفل. محتفل. (منتهی الارب): سبوح و مزکت بهمان گرفت و دیزه فلان و ما چو گاوان گرد آمده به غوشادا. ابوالعباس (از فرهنگ اسدی ص ۱۱۷). و خلق بر او گرد آمدند و گفتند چه خبر داری از محمد. (ترجمهٔ طبری بلعمی). هفت سالار کاندرین فلکند همه گرد آمدند در دو و داه.رودکی. پزشکان فرزانه گرد آمدند همه یک به یک داستانها زدند.فردوسی. که گرد آمدن زود باشد بهم مباشید از این رفتن من دژم.فردوسی. وآن نارها بین ده رده بر نارون گرد آمده چون حاجیان گرد آمده در روزگار ترویه. منوچهری. پیه اندر شکم گنجشک نباشد اندر شکم گاو گرد آید. (تاریخ سیستان). سپه گرد آمد از هر جای چندان که دشت و کوه تنگ آمد بر ایشان. (ویس و رامین). هر برج که برابر امیر بود آنجا بسیار مردم گرد آمدندی. (تاریخ بیهقی). فضل و خرد و مال گرد ناید با زرق و خرافات و بدفعالی.ناصرخسرو. از زمین تازیان نیز مردی بیرون آمده از بنی اسد، نامش طلحه. بر او گرد آمدند. (قصص الانبیاء ص ۲۳۴). باد او را [ عنبر را ] به کنار دریا برد و کرم بر وی گرد آید. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). مرا و او را از چشم و زلف گرد آید ز مشک و لؤلؤ یک آستین و یک دامن. مسعودسعد. و گاه اسهال نگذارد که خلط به دور معده گرد آید. (نوروزنامه). گرد آمده بودیم چو پروین یکچند آمن شده از فراق و فارغ ز گزند. ؟ (سندبادنامه ص ۱۶۲). ز معروفان این رام زبون گیر بر او گرد آمده یک دشت نخجیر.نظامی. چرا نستانی از هر یک جوی سیم که گرد آید ترا هر سال گنجی. سعدی (گلستان). حکایت کنند که عربی را درمی چند گرد آمده بود. (گلستان). بقالی را درمی چند بر صوفیان گرد آمده بود در واسط. (گلستان). کس نبیند که تشنگان حجاز به لب آب شور گرد آیند.سعدی (گلستان). || آرمیدن و مجامعت کردن با: و فساد بسیار کردندی و با غلامان گرد آمدندی، چنانکه با زنان گرد آیند [ قوم لوط ] . (ترجمهٔ تاریخ طبری بلعمی). اندر سرای هارون نیکوترین همه کس عباسه بوده از زنان بنده و آزاد و جعفر نیز بغایت خوب صورت بود و ایشان را هر دو با یکدیگر رای گرد آمدن بود از پنهان هارون، هر دو با یکدیگر گرد آمدند و عباسه از جعفر بار گرفت. (ترجمهٔ تاریخ طبری بلعمی). به گرد آمدن چون ستوران شوند تگ آرند و بر سان گوران شوند.فردوسی. صورتهای الفیه کردند از انواع گرد آمدن با زنان همه برهنه. (تاریخ بیهقی). و این خانه را از سقف تا به پای صورت کردند... از انواع گرد آمدن مردان با زنان. (تاریخ بیهقی).

کلمات هم‌قافیه با «گرد آمدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید