معنی گردگیر
6 بازدید
[ گُ ] (نف مرکب) شجاع و دلاور گیرنده. (برهان): یکی مرد بُد نام او اردشیر سواری گرانمایهٔ گردگیر.دقیقی. دریغ آن هژبرافکن گردگیر دلیر و جوان و سوار و هژیر.فردوسی. دلیر است و اسب افکن و گردگیر عقاب اندرآرد ز گردون به تیر.فردوسی. چنین گفت کاین مرد جنگی به تیر سوار کمندافکن و گردگیر.فردوسی. از آن ره برهمن یکی مرد پیر به آواز گفت ای یل گردگیر.اسدی. یل اژدهاکش به گرز و به تیر سوار هژبرافکن گردگیر.اسدی. فرستاد با نامه ای بر حریر به گرشاسب گردنکش گردگیر.اسدی.[ گُ ] (اِخ) نام پسر افراسیاب. (برهان) (آنندراج) (انجمن آرا).
کلمات همقافیه با «گردگیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر