معنی گردگاه
6 بازدید
[ گِ ] (اِ مرکب) اطراف. کمر. میان. لگن خاصره : دریغ آن کمربند و آن گردگاه دریغ آن کئی برز و بالای شاه.فردوسی. دلیران به خوردن نهادند سر چو آسوده شد گردگاه از کمر.فردوسی.
کلمات همقافیه با «گردگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر