معنی گردوک
7 بازدید
[ گِ ] (اِ) گردو. چهارمغز. گردکان. جوز: و مزغ آن خوردن را شاید چون گردوک و بادام و فندق و فستق و آنچه بدین ماند. (ترجمهٔ تفسیر طبری).
کلمات همقافیه با «گردوک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وک» برای سرودن شعر