معنی گردن گرفتن
6 بازدید
[ گَ دَ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) اذعان. اقرار. مقر آمدن. || متعهد شدن. بعهده گرفتن. تعهد کردن. پذیرفتن : خدا چنانکه داناست بر آنکه من آن را گردن گرفته ام و داناست بر آنکه وفا خواهم کرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۷).
کلمات همقافیه با «گردن گرفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر