معنی گردن برافراشتن
6 بازدید
[ گَ دَ بَ اَ تَ ] (مص مرکب) طغیان کردن : اهل جملهٔ آن ولایات گردن برافراشته تا نام ما بر آن نشیند و به ضبط ما آراسته گردد. (تاریخ بیهقی).
کلمات همقافیه با «گردن برافراشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر