معنی گردنی
5 بازدید
[ گَ دَ ] (ص نسبی، اِ) پی سر. پشت گردنی. پس گردنی. ضربتی که با کف بر پشت گردن زنند: جمله خلقان را مدان جز گلخنی خورده از حمامی تن گردنی. عطار (مظهرالعجائب). || (اِ) قلاده که به گردن اسب کنند از چوب چرم گرفته. قسمتی از یراق اسب چون نیم دایره از چوب به چرم گرفته. || (حامص) کنایه از ریاست و شجاعت. (آنندراج): زنی کاینچنین گردنیها کند فرشته بر او آفرینها کند. نظامی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «گردنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر