معنی گردنه
6 بازدید
[ گَ دَ نَ / نِ ] (اِ) وردنه است و آن چوبی باشد سرها باریک و میان کنده که بدان گلولهٔ خمیر نان را پهن سازند. (برهان) (آنندراج) (جهانگیری) (فرهنگ رشیدی). آن را جوجه نیز خوانند. (جهانگیری). || گردنهٔ کوه. (آنندراج). کتل. گریوه. راهی تنگ میان دو کوه رو به فراز، که عبور از آن دشوار است و در قدیم گردنه ها جایگاه راهزنان بوده است: مثل دزد سر گردنه. مگر سر گردنه است.[ ] (اِخ) از دیه های قاسان. (تاریخ قم ص ۱۳۸).[ گَ دَ نَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان مسکون بخش جبال بارز شهرستان جیرفت، واقع در ۱۲۰۰۰گزی شمال مسکون و ۱۰۰۰گزی راه شوسهٔ بم به سبزواران. دارای ۱۰ تن جمعیت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «گردنه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر