معنی گردنافراز
[ گَ دَ اَ ] (نف مرکب) متکبر. خودپسند: بازی کن و چابک و طرب ساز مالیده سرین و گردن افراز.نظامی. || گردنکش : در این سودا که با شمشیر تیز است صلاح گردن افرازان گریز است.نظامی. || سربلند. نیرومند. قوی : شبان آنچنان گردن افراز گشت که آن پادشاهی بدو بازگشت.نظامی.
کلمات همقافیه با «گردنافراز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر