معنی گردماه
7 بازدید
[ گِ ] (اِ مرکب) بدر. ماه تمام. ماه شب چهارده. ماه چارده. مه چارده. مجازاً بمعنی صورت است : روی هر یک چون دو هفته گردماه جامه شان غفه سمورینشان کلاه.رودکی. همی بود تا چرخ پوشد سیاه ستاره پدید آمد و گردماه. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ۷ ص ۲۱۷۷). خرمی از نوبهار و تازگی از سرخ گل نیکویی از گردماه و روشنی از آفتاب. فرخی. || رخسار. چهره. صورت : همی گفت وز نرگسان سیاه ستاره همی ریخت بر گردماه.اسدی. || زیبا. خوش صورت : گمانی برم گفت کآن گردماه که روشن بدی زو همیشه سپاه.دقیقی. نشسته به آرام در پیشگاه چو سرو بلند از برش گردماه.فردوسی.
کلمات همقافیه با «گردماه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر