معنی گردسر
7 بازدید
[ گِ سَ ] (ص مرکب) آنکه سری گرد دارد: ز دستهاشان پهنه ز پایها چوگان ز گردسرها گوی اینت شاه و اینت جلال. فرخی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۲۱۹). رجل مُصَعْلَکُ الرأس؛ مرد گردسر. مُکَربَس الرأس. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «گردسر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سر» برای سرودن شعر