معنی گردخوان

معنی گردخوان

6 بازدید
[ گِ خوا / خا ] (اِ مرکب) سفرهٔ گرد. (شعوری). خوان مدور: ما جمله بر آن گردخوان نشسته جویان شده نان پارهٔ جدا را.سوزنی. رجل اجراد و نان خشک بر او گردخوان من و کباب من است.انوری. خورشید نان به حاشیهٔ گردخوان ما مانند آفتاب همی تازد از فلک. بسحاق اطعمه. هر طرف چون آسمان صد گردخوان است چون گدایی درگهش خوان گستران است. ظهوری (از آنندراج). دل خوردن است قسمتم از گردخوان چرخ از مرکز خود است چو پرگار دانه ام. صائب (از آنندراج). جز زهر نداد در نواله گردون که بشکل گردخوانی است. زیاد اصفهانی. || میز گرد. (ناظم الاطباء). || کنایه از آسمان است که مدور و گرد است : خلق از این گردخوان دیرینه خورده سیلی و هیچ سیری نه.سنایی. ز گردخوان نگون فلک مدار توقع که بی ملالت صد غصه یک نواله برآید. حافظ.

کلمات هم‌قافیه با «گردخوان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید