معنی گردباد
5 بازدید
[ گِ ] (اِ مرکب) آن باد بود که برمثال آسیایی گردد. بادی گرد. بادی باشد که خاک را بشکل مناری بر آسمان برد و با لفظ پیچیدن استعمال شود. بهندی بگوله نامند. (غیاث) (آنندراج). صرصر. زوبعه. اعصار. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء): چو گردان گشته سیلابی میان آب آسوده چو گردون گردبادی تند گردی تیره اندروا. فرخی. ز بیم تیغ تو تا چین ز ترکان ره تهی گردد اگر زین سوی جیحون گردبادی خیز از میله. فرخی. همی گرفت به ببر و همی گرفت به یوزچو گردباد همی گشت بر یمین و یسار. فرخی. گردبادی شود و دامن صحرا گیرد گر به دیوار فتد سایهٔ دیوانهٔ ما.صائب. جلوه ها میدهد از شاخ غزالان خیال گردبادی که به دشت دل ما می پیچد. بیدل (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «گردباد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر