معنی گرداگرد
6 بازدید
[ گِ گِ ] (اِ مرکب) اطراف. جوانب. (از برهان) (از آنندراج). دور تا دور. پیرامون. پیرامن. حول. اطراف. اکناف. اطراف چیزی را فراگرفتن. حریم. حرم. (دهار): یکی باره دارد که سوار بر سر وی گرداگرد وی بگردد. (حدود العالم). مکه شهری است بر دامنهٔ کوه نهاده و گرداگرد وی کوههاست. (حدود العالم). سلمان فارسی گفت که رأی من آن است که گرداگرد مدینه را خندق کنیم. (قصص الانبیاء ص ۲۲۱). پس بفرمود کوشکی راست کردند گرداگرد آن کوشک را آب بود. (قصص الانبیاء ص ۱۶۶). خدای تعالی جبرئیل را فرستاد تا محمد را آگاه کند و ایشان گرداگرد مصطفی خفته، خواب بر ایشان مستولی شد. (قصص الانبیاء ص ۲۱۸). و پشت را از هر سوی بتواند پیچیدن و گرداگرد خویش بتواند گردیدن. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). شاه تخم را به باغبان خویش داد و گفت در گوشه ای بکار و گرداگرد او پرچین کن. (نوروزنامه). جهانداران شده یکسر پیاده به گرداگرد آن مهد ایستاده.نظامی. به گرداگرد تخت طاقدیسش دهان تاجداران خاک لیسش.نظامی. به گرداگرد آن ده سبزه نو بر آن سبزه بساط افکنده خسرو.نظامی. آن شغالان آمدند آنجا به جمع همچو پروانه به گرداگرد شمع.مولوی.[ گَ گَ ] (نف مرکب) پی درپی و همیشه در گردش باشد. (برهان) (آنندراج): بودش این زن عفیفه جوهرنام یافت از حسن و زیب بهر تمام شهر بگذاشت عزم صومعه کرد قانع از حکم چرخ گرداگرد. سنایی (حدیقه). زین مرتبت و جلال و زین بردابرد ایمن منشین ز دولت گرداگرد. بدری غزنوی.
کلمات همقافیه با «گرداگرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر