معنی گردآلود
7 بازدید
[ گَ ] (ن مف مرکب) غبارآلوده. (آنندراج). مغبر. اغبر. خاک آلوده. به خاک آلوده. گرد و خاک گرفته : چون زمین از گلیم گردآلود سایهٔ گل بر آفتاب اندود.نظامی. قبا بر قد درویشان چنان زیبا نمی آید که آن خلقان گردآلود بر بالای درویشان. سعدی (بدایع). گرچه گردآلود فقرم شرم باد از همتم گر به آب چشمهٔ خورشید دامن تر کنم. حافظ. سیل از ویرانه با رخسار گردآلود رفت زود میمالد فلک روی ستمگر را به خاک. صائب. مشو از گردش مژگان گردآلود او غافل که تیغ خاکساران سخت لنگردار می افتد. صائب (از آنندراج). - امثال: من از آسیا می آیم تو گردآلودی؟[ گَ ] (اِخ) دهی است از دهستان مرکزی بخش فریمان شهرستان مشهد، واقع در ۱۴هزارگزی شمال فریمان و ۶هزارگزی خاور راه شوسهٔ عمومی فریمان به مشهد. هوای آن معتدل و دارای ۱۳۳ تن سکنه است. آب آنجا از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات و بنشن میباشد. شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «گردآلود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر