معنی گرجی
5 بازدید
[ گُ ] (اِخ) نام قومی از اقوام قفقاز است که به نام محل خود خوانده میشوند. زنان گرجی به تناسب اندام، حسن جمال، ظرافت و لطافت مشهورند. زبانشان به دو قسمت تقسیم میشود: یکی زبان تحریری و ادبی که برای همگی یکسان است و زبان دیگری که نسبت به محل های مختلف تغییر یافته و به شش قسمت تقسیم میگردد. خط آنان از چپ به راست نوشته میشود و به سال ۱۸۰۲ م. روسیه، گرجستان را به تصرف خود درآورد. (از قاموس الاعلام ترکی): و فرزندان ایشان شاهان گرجی و ملک زادگان. (سفرنامهٔ ناصرخسرو چ دبیرسیاقی ص ۶۰). زین گرجی طره برکشیده شد روس چو طره سر بریده.نظامی. از خاص و خرجی و خون دل مسلمان و گرجی. (نفثة المصدور از سبک شناسی بهار ج ۳ ص ۱۱).[ گُ ] (اِخ) دهی است از دهستان سیلاخور بخش الیگودرز شهرستان بروجرد، واقع در ۲۰هزارگزی باختر الیگودرز و ۶هزارگزی جنوب خاور شوسهٔ ازنا به دورود. هوای آن معتدل و دارای ۱۰۳۲ تن جمعیت است. آب آنجا از قنات و چاه است. محصول آن غلات، پنبه و چغندر میباشد. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان جاجیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).[ گُ ] (اِخ) دهی است از دهستان تبادکان بخش حومهٔ ارداک شهرستان مشهد، واقع در ۳هزارگزی شمال خاوری مشهد، کنار راه مشهد به اندرخ. هوای آن معتدل و دارای ۱۹۸ تن سکنه است. آب آن از رودخانه تأمین میشود. محصول آن غلات و شغل اهالی آنجا زراعت و مالداری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ گُ ] (اِخ) دهی است از دهستان پشت بسطام بخش قلعهٔ نو شهرستان شاهرود، واقع در ۱۳هزارگزی جنوب خاوری قلعهٔ نو و ۳هزارگزی راه شوسهٔ شاهرود به گرگان. هوای آن معتدل و دارای ۳۰ تن جمعیت است. آب آن از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات، بنشن و لبنیات است. شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه فرعی به راه شوسه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
کلمات همقافیه با «گرجی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جی» برای سرودن شعر