معنی گربه

معنی گربه

10 بازدید
[ گُ بَ / بِ ] (اِ) در پهلوی گوربک . جانوری است از تیرهٔ گربه از رستهٔ گوشتخواران که در غالب خانه ها هست. چنگالها، دندانها و نیش بسیار تیز دارد در هر آرواره ای دارای شش دندان پیشین، دو نیش و نیش آسیاست. (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). نام حیوانی است معروف و به عربی سنور خوانند. (برهان) (آنندراج). هِرّ. هِرّه. دَله. دلق. خیطل. پوشک. قط. ابوغزوان. (دهار). ابوشماخ. ابوعروان. ابوالهیثم. ام خداش. (المرصع). پیچا. (در تداول دیلمان و گیلان): به گربه ده و بغلبه سپرز و خیم همه وگر یتیم بدزدد بزنش و تاوان کن.کسائی. همی گفت اگر ناودانی بجای ببینم وگر گربه ای در سرای...فردوسی. همی گربه از خانه بیرون کند یکایک همه ناودان برکند.فردوسی. چون گربه جز که فرزند چیزی دگرش خور نیست آنراست نیکبختی کو را چنین پدر نیست. ناصرخسرو. گربه گرچه بزیر بنشیند موش را سر بگردد اندر جنگ. ناصرخسرو. طمع کی گربه در انبان فروشد که بخل امروز با سگ در جوال است. انوری. تو کشان زلف و من چو گربه بر آن سنبل دلنواز می غلطم.خاقانی. زادهٔ طبع منند اینان که خصمان منند آری آری گربه هست از عطسهٔ شیر ژیان. خاقانی. من جسته چو باغبان پس این نبشته چو گربه در پی آن.خاقانی. از پی گربه دویدند و گریخت کودک از ترس عتابش رنگ ریخت.مولوی. یکی گربه در خانهٔ زال بود که برگشته ایام و بدحال بود.سعدی. گربهٔ مسکین اگر پر داشتی تخم گنجشک از زمین برداشتی. سعدی (صاحبیه). مژدگانی که گربه عابد شد عابد و زاهد و مسلمانا.عبید زاکانی. ج، گربگان: وز آن پس همه گربگان را بکشت دل کدخدیان از او شد درشت.فردوسی. ترکیب ها: - پنجه گربه. تره گربه. شترگربه. کله گربه (لقمهٔ بزرگ). گه گربه. مخمل گربه (نوعی مخمل با پود دراز). || نام گیاهی است. (برهان). - امثال: به دعای گربهٔ سیاه باران نمی آید. به گربه گفتند فضله ات درمان است به خاک کرد. گربه آمد و دنبه ربود. گربهٔ خانه هم باید مقبول باشد. گربه در دکان شیشه گر: در سینهٔ عدوی تو کینت بتر بود زآن گربه ای که شیشه گر اندر دکان بود. عمادی شهریاری (از امثال و حکم دهخدا). گربه دستش به دنبه نرسید گفت گَنده است. گربهٔ دنبه دیده. (جامع التمثیل). گربه را بر موش کی بوده ست مهر مادری. سنایی. <۵۳۰۶۴۰۱۲۰۱۱۹۰۱۹۰۱>... گربه را در حجله باید کشت (یا) گربه را پای حجله کشند. گربه را سه تکه اندازهٔ گوشش. گربه روغن میخورد و بی بی دهان مرا بو میکند. گربه که به تنگنا افتد چشم آدمی را برآرد. گربه گشنیز خورد گرسنه همه چیز. (شاهد صادق). گربه هفت بار جای بچه هایش را عوض میکند. گربه هفت جان دارد. گربه همه شب به خواب بیند دنبه : گفت در ره موسیم آمد به پیش گربه بیند دنبه اندر خواب خویش.مولوی. مثل گربه به روی کسی بُراق شدن. مثل گربهٔ دزد. مثل گربه عزیز بی جهت. مثل گربه کوره. مثل گربهٔ مرتضی علی از هر دست بیندازندش با پا به زمین می آید. مثل گربهٔ نوروزی. مثل موش و گربه. همه شب گربه موش را به خواب بیند.
[ گُ بَ ] (اِخ) در چهارفرسخی کمتر شمال احمدحسین است. (فارسنامهٔ ناصری ص ۲۸۰).
[ گُ بَ ] (اِخ) دهی است از دهستان لیراوی بخش دیلم شهرستان بوشهر که در ۳۴۰۰۰گزی جنوب خاور دیلم و کنار راه فرعی گناوه به هندیجان و دیلم واقع شده است. منطقه ای گرمسیر و مالاریائی و دارای ۳۲۶ تن جمعیت است. آب آن از چاه تأمین میشود و محصول آن غلات، سبزیجات و شغل اهالی آنجا زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).

کلمات هم‌قافیه با «گربه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «به» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید