معنی گربزی

معنی گربزی

6 بازدید
[ گُ بِ / بُ ] (حامص) عاقلی. زیرکی. دانایی. (از برهان). بباید دانست که حکمت را دو طرف افراط و تفریط است طرف افراط گربزی و طرف تفریط خمود و بلاهت است. (برهان) (جهانگیری). علی گفت: ای ابن عم [ خطاب به عبداللََّه بن عباس ] تو و معاویه هر دو دعوی گربزی دارید، من از تو آن خواهم که با من مشورت کنی اگر فرمان تو نکنم فرمان من کنی. (ترجمهٔ تاریخ طبری بلعمی). آن خوری آنجا که با تو باشد از ایدر جای ستم نیست آن و گربزی و فن. ناصرخسرو (دیوان چ عبدالرسولی ص ۳۲۵). گفت کآن گربزی و رایت کو وآن درفش گره گشایت کو.نظامی. || خبث. ناپاکی. دستان. فسون. افسون. حیله : وآن جان ترا همی کند تلقین با کوشش مور و گربزی راسو.ناصرخسرو. عارضی بر مال و ملک و تا رسی بر آب و نان کشته ای بر خاک نادانی درخت گربزی. ناصرخسرو. که تاجمع کرد آن زر از گربزی پراکنده شد لشکر از عاجزی.سعدی. || دلیری. || بزرگی. (برهان).

کلمات هم‌قافیه با «گربزی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «زی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید