معنی گربایگان
6 بازدید
[ گَ یِ ] (اِخ) همان صحرای گرمابکان است. (فارسنامهٔ ناصری ص ۲۵ فهرست): او امیر اصفهان و کره و گربایگان بود. (کتاب النقض ص ۳۲۰). سعید قداح برشکل طبیبان میگشت در نواحی اصفهان و کره و گربایگان. (کتاب النقض ص ۳۲۰).
کلمات همقافیه با «گربایگان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر