معنی گرایی
7 بازدید
[ گَ / گِ ] (حامص) عمل گراییدن. این کلمه تنها به کار نمی رود بلکه به صورت ترکیب های ذیل آید: - دست گرایی؛ : هرکه فضل و قوت خویش بر ضعیفان بپسندد و بدان مغرور گردد و خواهد که دیگران را اگرچه از وی قوی تر باشند دست گرایی کند، هرآینه قوت او بر فضیحت و هلاک او دلیل کند. (کلیله و دمنه). - سرگرایی؛: عاقبت عشق سرگرائی کرد خاک در چشم کدخدائی کرد.نظامی. رجوع به دست گرای، سرگرای و نظایر آنها شود.
کلمات همقافیه با «گرایی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یی» برای سرودن شعر