معنی گراینده
7 بازدید
[ گَ / گِ یَ دَ / دِ ] (نف) مایل. متمایل : فزایندهٔ نام و تخت قباد گرایندهٔ تاج و شمشیر و داد.فردوسی. اگر مهربان باشد او بر پدر به نیکی گراینده و دادگر.فردوسی. ای گراینده سوی این تلبیس شعر من سوی تو چه کار آید.ناصرخسرو. گراینده شد هر دو لشکر به خون علم برکشیدند چون بیستون.نظامی. که دایم به دانش گراینده باش در بستگی را گشاینده باش.نظامی. || مجازاً سنگین و وزین : لاجرم کافهٔ انام، خاصه و عوام به محبت او گراینده اند.(گلستان). ار گراینده نباشد سیم او در جیب من از سبکساری بناگه باد برباید مرا.سوزنی. || شیفته و مجازاً معتقد. مؤمن : به یزدان کند پوزش او از گناه گراینده گردد به آئین و راه.فردوسی. گراینده باشد به یزدان پاک از او دارد امید از او ترس و باک.فردوسی. و با ترکیب های ذیل به معانی پیچاننده، تاباننده و جنباننده آید: - گرایندهٔ تاج : گرایندهٔ تاج و زرین کمر نشانندهٔ شاه بر تخت زر.فردوسی. - گرایندهٔ تیغ : گرایندهٔ تیغ و گرز گران فروزندهٔ نامدار افسران.فردوسی. - گراینده گرز: که جویا بدش نام و جوینده بود گرایندهٔ گرز و گوینده بود.فردوسی. گراینده گرز و نماینده تیغ به بخشش جهان را ندارد دریغ.فردوسی. گراینده گرز و نماینده تاج فروزندهٔ ملک بر تخت عاج.فردوسی. رجوع به گرائیدن و گراییدن شود.
کلمات همقافیه با «گراینده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر