معنی گرایستن
5 بازدید
[ گَ / گِ یِ تَ ] (مص) (از: گرای + ستن، پسوند مصدری) گراییدن. جزو اول در اوراق مانوی به پارتی گری (متمایل شدن. لیز خوردن. افتادن). (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). || میل و خواهش کردن. (برهان). رجوع به گرائیدن و گراییدن شود. || میل و رغبت کردن. (غیاث). رجوع به گرای، گرائیدن و گراییدن شود. || پیچیدن، که نافرمانی کردن باشد. || قصد و آهنگ کردن. (برهان).
کلمات همقافیه با «گرایستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر