معنی گراه
6 بازدید
[ گَ / گِ ] (اِ) به معنی گرای که میل و قصد و رغبت باشد و امر به این معنی هم هست، یعنی میل کن و رغبت نمای و میل کننده را نیز گویند. (برهان) (آنندراج). مجازاً به معنی متمایل کننده و تسخیرکننده : آنکه گردون را به دیوان برنهاد و کاربست [ در وصف سلیمان یا جمشید از این نظر که آن دو تن را یک تن فرض کرده اند ] وآن کجا بودش خجسته مهر آهرمن گراه. دقیقی. || (اِمص) گراییدن. یازیدن. میل کردن. (فرهنگ اسدی). || بمعنی شبه و مانند هم آمده است، چنانکه اگر کسی به کسی شباهتی داشته باشد گویند: به فلانی میگراهد؛ یعنی بفلانی مینماید. (برهان) (آنندراج): ای دریغ آن حر هنگام سخا حاتم فش ای دریغ آن گو هنگام وغا سام گراه. رودکی. نبوده چنان پهلوان پیش شاه نیاورده گردون باورا گراه. میر نظمی (از شعوری ص ۳۲۵).
کلمات همقافیه با «گراه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر