معنی گران کردن
7 بازدید
[ گِ کَ دَ ] (مص مرکب) دشوار کردن. سخت کردن. مشکل کردن : بدان ره که گفت او سپه را بران مکن بر سپه کار رفتن گران.فردوسی. || سنگین کردن. ثقیل کردن. وزین کردن : خون ریز این [ خزان ] قنینهٔ می را گران کند خون ریز آن ترازوی طاعت کند گران. سوزنی.
کلمات همقافیه با «گران کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر