معنی گرانقدر
12 بازدید
[ گِ قَ ] (ص مرکب) گرانپایه. عالی قدر. باوقار. متین. (آنندراج): گران قدران نیامیزند صائب با سبک مغزان به برگ کاه کی آهن ربا مایل تواند شد. صائب (از آنندراج). || بسیار. افزون. پربها. قیمتی : چه صلتهای گران قدر ستانند فزون یکهزار و دوهزار و سه هزار و ده هزار. فرخی.
کلمات همقافیه با «گرانقدر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «در» برای سرودن شعر