معنی گرانسیر
6 بازدید
[ گِ سَ / سِ ] (ص مرکب) آنکه سیر او بدیر بود. (آنندراج). کندرو. دیررو. آهسته رو: نقرس گرفته پای گران سیرش اصلع شده دماغ سبکسارش.خاقانی. دو سنگ است بالا و زیر آسیا را گران سیر زیر و سبک سیر بالا.خاقانی. || دیرنفوذکننده. به کندی نفوذکننده. بطی ءالتأثر: کوشش جان برنیاید با گرانیهای جسم آب در آهن گران سیر است چون آهن در آب. صائب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «گرانسیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر