معنی گرانتمکین
6 بازدید
[ گِ تَ ] (ص مرکب) گران وقار. وقور. سخت تمکین. آنکه دیر تمکین کند. آنکه بسنگینی امری یا دستوری را بپذیرد و دیر انجام دهد: برس به داد من ای ساقی گران تمکین که توبه منفعل از روی نوبهارم کرد. ؟ (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «گرانتمکین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر