معنی گرانباری

معنی گرانباری

4 بازدید
[ گِ ] (حامص مرکب) سنگینی. ثقیل بودن : چه سود از لوح کو ماند ز نقطه اولین حرفی که از روی گرانباری ز ابجد حرف پایانی. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۴۲۳). چه آزادند درویشان ز آسیب گرانباری چه محتاجند سلطانان به اسباب جهانبانی. خاقانی. گرانباری مال چندان مجوی که افتد به لشکرگهت گفتگوی.نظامی. از گرانباری خود ترسیدن پس بیکبار به پیشان رفتن.عطار. زاد این راه گرانباری بود و زاد آن راه سبکباری. (تفسیر ابوالفتوح). || صدمت، زحمت، رنج : اهالی آن را از تغلب و گرانباری برهاند. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۶۹). و کلی تکلیفات و گرانباری را از ایشان برداشت. (ترجمهٔ محاسن اصفهانی ص ۱۴۱). || سنگین بودن. ثقیل بودن.

کلمات هم‌قافیه با «گرانباری»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ری» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید