معنی گراش
6 بازدید
[ گَ ] (اِ) خراش. || (ص) پراکنده و پریشان. (برهان) (آنندراج).[ گِ ] (اِخ) قصبه ای است از دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان لار، واقع در ۲۲هزارگزی باختر لار و کنار راه فرعی لار به خنج. از نقاط گرمسیری و مالاریائی است. دارای ۸۳۲ تن سکنه میباشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).[ گَ ] (اِخ) سه فرسخی مغربی شهر لار است. (فارسنامهٔ ناصری ص ۲۹۱).
کلمات همقافیه با «گراش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر