معنی گرآب
5 بازدید
[ گَ ] (اِخ) دهی است از دهستان ده پیر بخش حومهٔ شهرستان خرم آباد، واقع در ۱۲ هزارگزی شمال خاوری خرم آباد و ۴ هزارگزی شمال راه اتومبیل رو خرم آباد به بروجرد. کوهستانی و هوای آن معتدل و مالاریائی و دارای ۱۲۰ تن سکنه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).[ گَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان طیبی در سرحدی بخش کهگیلویهٔ شهرستان بهبهان، در ۹هزارگزی جنوب باختری قلعه رئیسی. مرکز دهستان و سکنهٔ آن ۵۰ تن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).[ گَ ] (اِخ) دهی است از دهستان بالا از بخش طالقان شهرستان تهران، واقع در ۳۲هزارگزی خاور شهرک، سر راه عمومی و مالرو طالقان به شاه پل. کوهستانی و سردسیر و دارای ۲۵۵ تن سکنه است. رود محلی و چشمه سار دارد. محصول آن غلات، بنشن و لبنیات است. شغل اهالی زراعت و گله داری است و عده ای برای تأمین معاش به تهران می روند. از صنایع دستی مختصر کرباس، گلیم و جاجیم بافی معمول است. مزارع عسلک، داموتی و پای قلعه دختر جزء این ده است. سرچشمهٔ اصلی شاهرود از ارتفاعات این ده میباشد. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).[ گَ ] (اِخ) دهی است از دهستان مازول بخش حومهٔ شهرستان نیشابور، واقع در ۹هزارگزی شمال باختری نیشابور. کوهستانی و معتدل است و دارای ۱۰۸ تن سکنه میباشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ گَ ] (اِخ) دهی از دهستان تبادکان بخش حومهٔ وارداک شهرستان مشهد، در ۱۴هزارگزی شمال مشهد و باختر راه عمومی مشهد به کلات واقع است. هوای آن معتدل میباشد و دارای ۱۰۶ تن جمعیت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «گرآب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «آب» برای سرودن شعر