معنی گذر داشتن
5 بازدید
[ گُ ذَ تَ ] (مص مرکب) معبر داشتن. راه داشتن. عبور کردن : گذری داشتم به کویی و نظری به ماهرویی. (گلستان). دریغ پای که بر خاک مینهد معشوق چرا نه بر سر و بر چشم ما گذر دارد. سعدی (بدایع).
کلمات همقافیه با «گذر داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر