معنی گذر افکندن
6 بازدید
[ گُ ذَ اَ کَ دَ ] (مص مرکب) عبور کردن از... رد شدن از... عبوراً رد شدن از: بدرنیامد و دیگر در او مقیم بماند خیال چون بتماشا گذر بر آن افکند. حسین ثنایی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «گذر افکندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر