معنی گذر آوردن
6 بازدید
[ گُ ذَ وَ دَ ] (مص مرکب) گذشتن. رد شدن. عبور کردن : یا فلک آنجا گذر آورده بود سبزه به بیجاده گرو کرده بود.نظامی. رجوع به گذشتن شود.
کلمات همقافیه با «گذر آوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر