معنی گذرگه
6 بازدید
[ گُ ذَ گَ هْ ] (اِ مرکب) مخفف گذرگاه. معبر. راه عبور. جای گذشتن : کاین نیست مستقر خردمندان بلک این گذرگهی است بر او بگذر. ناصرخسرو. راست گفتی که بر گذرگه باد نافه ها را همی گشاید سر.فرخی. وآنکه تیغش بر اوج دارد میل دورتر باشد از گذرگه سیل.نظامی. از آن ره که در پای پیل آمدش. گذرگه سوی رود نیل آمدش.نظامی. وبا خیزد از تری آب و ابر که باشد نفس را گذرگه سطبر.نظامی. که بود عدو که آید به گذرگه سپاهش که زمانه به کند هم که بدان گذر نیاید. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۱۵۱). رجوع به گذرگاه شود.
کلمات همقافیه با «گذرگه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گه» برای سرودن شعر