معنی گذرگه

معنی گذرگه

6 بازدید
[ گُ ذَ گَ هْ ] (اِ مرکب) مخفف گذرگاه. معبر. راه عبور. جای گذشتن : کاین نیست مستقر خردمندان بلک این گذرگهی است بر او بگذر. ناصرخسرو. راست گفتی که بر گذرگه باد نافه ها را همی گشاید سر.فرخی. وآنکه تیغش بر اوج دارد میل دورتر باشد از گذرگه سیل.نظامی. از آن ره که در پای پیل آمدش. گذرگه سوی رود نیل آمدش.نظامی. وبا خیزد از تری آب و ابر که باشد نفس را گذرگه سطبر.نظامی. که بود عدو که آید به گذرگه سپاهش که زمانه به کند هم که بدان گذر نیاید. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۱۵۱). رجوع به گذرگاه شود.

کلمات هم‌قافیه با «گذرگه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «گه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید