معنی گذرگاه

معنی گذرگاه

8 بازدید
[ گُ ذَ ] (اِ مرکب) ممر. (دهار). معبر. جای گذر. جای عبور. راه و جای گذر و عبور از دریا. (آنندراج). مسیر. منفذ. مجری. خِیاط. (منتهی الارب): جایی که گذرگاه دل مجنون است آنجا دوهزار نیزه بالا خون است. (منسوب به رودکی). گذرگاه این آب دریا کجاست بباید نمودن به ما راه راست.فردوسی. چو خانه بدین گونه ویران بود گذرگاه دزدان و شیران بود.فردوسی. بیاویخت از پیش درگاه ما بر آن سو که باشد گذرگاه ما.فردوسی. ز بیداد شهری که ویران شده ست گذرگاه گوران و شیران شده ست.فردوسی. گذرگاه سپاهش را ندارد عالمی ساحت تمامی ظل چترش را ندارد کشوری پهنا. فرخی. یکی خانه دیدم ز سنگ سیاه گذرگاه او تنگ چون چنبری.منوچهری. زدش سخت زخمی که جانش بسوخت گذرگاه آواز و کامش بدوخت. اسدی (گرشاسب نامه). به دریاست پیوسته این شهرباز گذرگاه کشتی است کآید فراز.اسدی. نهاله گه شیر آهو چریده گذرگاه شاهین کبوتر گرفته. سیدحسن غزنوی. در آن تاختن کآرزومند بود رهش بر گذرگاه دربند بود.نظامی. چو شه دید کآن کان الماس خیز گذرگاه دارد چو الماس تیز.نظامی. بشرطی که باشی تو همراه من برافروزی از خود گذرگاه من.نظامی. افتادهٔ غم در این گذرگاه بی سلسله کی برآید از چاه.نظامی. هر لحظه بنوحه در گذرگاه بیخود بدرآمدی ز خرگاه.نظامی. ز مقراضی و چینی بر گذرگاه یکی میدان بساط افکند بر راه.نظامی. بسا دولت که آید بر گذرگاه چو مرد آگه نباشد گم کند راه.نظامی. گذرگاه قرآن و پند است گوش به بهتان و باطل شنیدن مکوش. سعدی (بوستان). جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ است پیاله گیر که عمر عزیز بی بدل است.حافظ. مَسهَج؛ گذرگاه باد. معاث؛ گذرگاه. مَقطَعُ الانهار؛ گذرگاه در جوی. بلعوم؛ گذرگاه خوراک در گلو. (منتهی الارب). مری؛ گذرگاه طعام و شراب. (ترجمهٔ شرح قاموس). بندروغ؛ سه پای بود که اندر میان آب نهند تا از گذرگاه به جائی دیگر روند. (فرهنگ اسدی چ پاول هورن). رجوع به گذرگه شود.

کلمات هم‌قافیه با «گذرگاه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید