معنی گذران

معنی گذران

9 بازدید
[ گُ ذَ ] (نف) گذرنده. (آنندراج). در حال گذشتن. فانی. غیرباقی. گردنده. سپری شونده : دینار دهد نام نکو بازستاند داند که علی حال زمانه گذران است. منوچهری. ای شاه تویی شاه جهان گذران را ایزد بتو داده ست زمین را و زمان را. منوچهری. برخیز و مخور غم جهان گذران خوش باش و دمی به شادکامی گذران در طبع جهان اگر وفایی بودی نوبت به تو خود نیامدی از دگران.خیام. آید به تو هر پاس خروشی ز خروسی کای غافل بگذار جهان گذران را.سنائی. قاف تا قاف صیت عدل وی است گذران بر لب اولوالالباب.سوزنی. زمانهٔ گذران بس حقیر و مختصر است از این زمانهٔ دون برگذر که در گذر است. انوری. مگذران روز سلامت به ملامت حافظ چه توقع ز جهان گذران میداری.حافظ. بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس. حافظ. گوشوار در و لعل ارچه گران دارد گوش دور خوبی گذران است نصیحت بشنو. حافظ. هم در این سال... از جهان گذران نقل فرمود. (حبیب السیر). نه ز هجران تو غمگین نه ز وصلت شادم که بد و نیک جهان گذران میگذرد.هاتف. ترکیب ها: - بدگذران. خوش گذران. سخت گذران. || (اِمص) معاش. معیشت: مایهٔ عیش گذران این خاندان از غلهٔ فلان قریه یا اجارهٔ فلان ملک بود. با چه گذران میکند. گذران این خانواده از حاصل مزرعه ای کوچک است. گذران ما از اجارهٔ این چند دکان است.

کلمات هم‌قافیه با «گذران»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید