معنی گذاشته
7 بازدید
[ گُ تَ / تِ ] (ن مف) صفت مفعولی از گذاشتن. رجوع به معانی گذاشتن شود: سائبه؛ گذاشته شده. مُسرَدَح؛ بر سر خود گذاشته. (منتهی الارب). متروک : بسی قلعهٔ نامور داشته ز بیداد بدخواه بگذاشته.نظامی.
کلمات همقافیه با «گذاشته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر