معنی گدک

معنی گدک

6 بازدید
[ گِ دَ ] (اِ) کیپای کوچک و خرد را گویند و آن پوست پاره های شکنبهٔ گوسفند است که دوزند و از برنج و مصالح پر کنند و پزند. (برهان) (آنندراج) (جهانگیری): در بحر سفره یی نرساند به ساحلی کشتی نان گرش نبود لنگر گدک. بسحاق اطعمه (چ استانبول ص ۷۲). بامدادان چو ترید گدک و پاچه زنند می پزند از پی آن کله و کیپا در کار. بسحاق اطعمه (چ استانبول ص ۱۴).
[ گَ د دَ ] (اِ) هسته خرما در لغت بلوچ (نیک شهر).
[ گُ دَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان بهرآسمان بخش ساردوئیهٔ شهرستان جیرفت، ۳۸هزارگزی جنوب ساردوئیه و ۸هزارگزی خاور راه مالرو جیرفت به بافت. سکنهٔ آن ۲۰ تن است. ساکنین از طایفهٔ سلیمانی هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).

کلمات هم‌قافیه با «گدک»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دک» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید