معنی گدایی کردن
7 بازدید
[ گَ / گِ کَ دَ ] (مص مرکب) تکدی کردن. دریوزه کردن. سؤال کردن. صدقه خواستن. تکدی : پادشاهیت میسر نشود بر سر خلق تا بشب بر در معبود گدائی نکنی.سعدی. وگر جور در پادشائی کنی پس از پادشاهی گدائی کنی.سعدی. سعدی شیرین سخن در راه عشق از لبش بوسی گدائی میکند.سعدی. گر گدائی کنی از درگه او کن باری که گدایان درش را سر سلطانی نیست. سعدی. شب بر در حق گدائی کند. (مجالس سعدی). رجوع به گدائی شود. - امثال: صد سال است گدائی میکند هنوز شب جمعه را نمیداند.
کلمات همقافیه با «گدایی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر