معنی گدای

معنی گدای

6 بازدید
[ گَ / گِ ] (ص، اِ) گدا. ساسان. (دهار) (برهان). مسکین : از سلیمان و مور و پای ملخ یاد کن آنچه این گدای آرد.انوری. سلطان سعادت آنچنان نیست کاندیشهٔ هر گدای دارد.خاقانی. برو ای گدای مسکین در دیگری طلب کن که هزار بار گفتی و نیامدت جوابی. سعدی. رجوع به گدا شود.
[ گَ ] (اِخ) دهی است از دهستان ساری سوباسار بخش پلدشت شهرستان ماکو، ۳۳هزارگزی جنوب باختری پلدشت و ۳هزارگزی جنوب راه شوسهٔ پلدشت به ماکو. جلگه، معتدل مالاریائی و سکنهٔ آن ۲۶۹ تن. آب آن از ساری سو و زنکمار. محصول آن غلات، پنبه، توتون، حبوبات و کنجد. شغل اهالی زراعت و صنایع دستی جوراب بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).

کلمات هم‌قافیه با «گدای»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ای» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید