معنی گدازنده

معنی گدازنده

6 بازدید
[ گُ زَ دَ / دِ ] (نف) ذوب کننده. حل کننده. آب کننده: صُهر؛ گدازندهٔ پیه. جَمول؛ گدازندهٔ پیه. (منتهی الارب). گدازندهٔ طلا و مثل آن. (ترجمان القرآن). صائغ. مذیب. || آب شونده. ذوب شونده. مجازاً لاغرشونده (از غم): که کامت به گیتی فروزنده باد تن دشمنانت گدازنده باد.فردوسی. فروهشت رستم بزندان کمند برآوردش [ بیژن را ] از چاه با پای بند برهنه تن و موی و ناخن دراز گدازنده از رنج و درد و نیاز.فردوسی. بدانست رازش نهان شاه روم شد از غم گدازنده مانند موم. اسدی (گرشاسب نامه). - جوهر یا گوهر یا فلز گدازنده؛ جوهر یا فلز قابل گداختن : و اندر کوههای وی [ کوههای ماوراءالنهر ] معدن سیم است و زر سخت بسیار با همهٔ جوهرهای گدازنده که از کوه خیزد. (حدود العالم). بنگر بستاره که بتازد سپسِ دیو چون زرّ گدازنده که بر قیر چکانیش. ناصرخسرو (دیوان چ تهران ص ۲۲۳). با زر شاه همه گوهرهای گدازنده است. (نوروزنامه). و شرف زر بر گوهرهای گدازنده چنان نهاده اند که شرف آدمی بر دیگر حیوانات. (نوروزنامه). شاه گوهرهای ناگدازنده یاقوت [ است ] و شاه گوهرهای گدازنده زر. (نوروزنامه). چون کار بخواهش رسد از شرم و خجالت باشند گدازنده چو بر آتش، ارزیز. سوزنی.

کلمات هم‌قافیه با «گدازنده»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ده» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید