معنی گدائی
7 بازدید
[ گَ / گِ ] (حامص) رجوع به گدایی شود.[ گَ ] (اِخ) (مولانا) از شعرای مشاهیر ترکی گوی است و در زمان بابرمیرزا شعر او شهرت گرفت. او از دلها گدائی مینمود و از این تخلص میفرمود و شعر او همه ترکی است. و این مطلع ترکی از اوست: آه کیم دیوانه کو کلم مبتلا بولدی ینه بوکونکول نیک ایلکی دین جانغه بلا بولدی ینه. و این مطلع: دلبرا سن سیز تیریک لیک بیربلدی جان ایمیش کیم ایقنک وردی قاشی ایوراولوم حیران یمیش. عمر مولانا گدایی زیاده از نود سال بود. (مجالس الفنائس ص ۸۳ و ۲۵۸).[ گَ ] (اِخ) دهی است از دهستان حیات داود بخش گناوهٔ شهرستان بوشهر، ۳۰۰۰۰گزی خاور گناوه و ۳۰۰۰گزی راه فرعی گناوه به برازجان. جلگه، گرمسیر مرطوب و مالاریائی و سکنهٔ ۵۲ تن است. آب آن از چاه. محصول آن غلات. شغل اهالی زراعت است و راه فرعی دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «گدائی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئی» برای سرودن شعر