معنی گد
6 بازدید
[ گَ ] (ص، اِ) گدا باشد که گدایی کننده است. (برهان): شیر پشمین از برای گد کنند بومسیلم را لقب احمد کنند. مولوی (مثنوی چ نیکلسون ج ۱ ص ۲۱). - گد کردن؛ گدایی کردن : شکرت چه آرزو شد ز لب شکرفروشش چو عباس دوس زوتر ز شکرفروش گد کن. مولوی (از برهان قاطع چ معین). سلطنت بگذاشت اکنون گد کند نیک پندارد ولیکن بد کند. اسیری لاهیجی نوربخشی (از آنندراج). || گدایی. (برهان). || گیاهی باشد. (جهانگیری).
کلمات همقافیه با «گد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گد» برای سرودن شعر